سام سام ، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 6 روز سن داره

مویا

دوست دارم لحظات زیبای بزرگ شدن پسرم را ثبت کنم آن لحظه ها که یادش شادی به دلش می آورد

مسافرت به تبریز و تصادف

روز اول صبح زود به سمت تبریز حرکت کردیم و متاسفانه ۷۵ کیلومتر بعد از زنجان ماشین لاستیکی پاره شد و در جا چرخید و پرواز کرد و از گاردریل به سمت بیرون جاده پرت شد و چند بار چرخید و برعکس شد ، بله اتفاق وحشتناکی که فکرم نمی کردیم و  فقط خدای مهربان را شاکرم که هر دو زنده بودیم بیمارستان و ... درگیری ها با این حال به تبریز رفتیم برای اینکه دکتر گفت شوک آزمون دور شه خیلی ها بهم گفتن چشم پشتتونه تو دنبال چشم های آدمها و یا چیزی شبیه چشم غیر طبیعی می گشتی و معنای رو نمی فهمیدی ولی به طور کلی باید بگم خدا بهمون زندگی دوباره داد ...
15 فروردين 1400

نوروز ۱۴۰۰

امسال سال ۱۴۰۰ و به تعبیر بعضی ها اول قرن بود ساعت حدود ۱ و بیست دقیقه ظهر سال تحویل میشد و ما که شب قبل خونه مامی اینا تا دیر وقت موندیم به دلیل طرح نمی تونیستیم بیاییم خونه و صبر کردیم که صبح بشه صبح من با صدای گوشیم که زنگ می خورد بیدار شدم که آقای همسایه گفت در خونتون باز مونده و من با استرس گفتم الان می یابیم و برای سال تحویل خونه این خلاصه که گویا در خود به خود باز شده بود و دزدی در کار نبود سال تحویل امسال رو در کنار هم بودیم و بعد هم رفتیم خونه مامی اینا و برای سفر برگشتیم خونه که آماده بشیم ...
15 فروردين 1400

تابستان های ۹۹ و شروع مدارس

امسال تابستان کرونایی بود اما چند مسافرت با رعایت کرونا رفتیم آخریش به خاطر کارای پایان نامه من بود که البته تا الان درگیرم و شما و مامی اومده بودین.  شنبه این هفته یعنی ۱۵ شهریور ۹۹ رفتیم تنکابن و رامسر با یک دختر کوچولوی مهربون دوست شدی و دوست داشتی بمونیم شمال بیشتر که باهاش لب ساحل شن بازی کنی. چقدر قشنگه این روزها و دلبستگی های کودکیت . میان تمام گرفتاریها سختیها و درگیریها عالم کودکی تو مرا آرام می کند و در عمق سادگی و آرامش با تو فرو می رم و خدای مهربون رو از داشتند شکر می کنم عشقم روز اول مدرسه ما شمال بودیم و از روز سوم شما شروع کردی اول رفتی سر کلاس حدود یک ساعت و بعد هم به صورت آنلاین معلمتون رو هم خیلی دوست داری امیدوارم ...
15 فروردين 1400

تولد ۸ سالگی سام

تولد ۸ سالگیت رو امسال متفاوت برگزار کردیم چون به دلیل کرونا ویروس نمیشد کسی رو دعوت کنیم قول دادم بعد از این مشکل جهانی یک مهمونی بزرگ بگیرم و روز تولدت بردمت به بازار اسباب بازی البته کلی با رعایت بهداشت و فاصلهدایمنی واقعا هر چی دوست داشتی انتخاب کردی و خریدی و خاله ملی و مامی اینا هم برات لباس خوشگل و کفش خیلی خوب گرفتن و یک کیک کوچولو هم خودت انتخاب کردی و با هم تزءینش کردیم و بادکنک و همه دیزاین هایرکیک  رو هم خودت انتخاب کردی اینم شد یکی از روزهای به یاد موندنی . با هم بازار رفتیم  و سوار مینی برقی هایربازار شدیم و گم کردیم ماشین رو اما زود ادرس پرسیدیم و به ماشینمون رسیدیم کلی خاطره سازی شد روز تولدت ولی خوشحال بودی و ...
20 خرداد 1399

سام و ااین روزهای در خانه

بهت بگم که این روزا اردک و همستر و کارتون دیدن و بازی کردن همه زندگیت شده😊البته که به اردکت می رسی خودت همه کاراش رو می کنی و کلی وقتت رو می گیره و سرت گرمه باهاش خیلی دوسش داری اردک رو از شمال خریدیم و الان کلی بزرگ شده و بامزس و خیلی بهش علاقه داری گفتم تو وبلاگت ازش برات عکس بزارم به یادگار دیگه بگم که به گلدونا رسیدگی می کنی و کلی مواظبشون هستی ، لگو بازی می کنی و کلی نقاشی قشنگ کشیدی 😊   ...
20 خرداد 1399

وقتی نزدیک تولدت میشه

بعد چند وقت سری زدم به وبلاگت که وقتی تو گوگل می زدم مویا اولین یا دومین مورد بالا می یومد . پسرم روزگار روزگار عجیبی شده ویروس کرونا دنیارو به هم ریخته و مدرسه ها ماه هاست که بسته هستند. الان دیگه سواد خوندن و نوشتن رو پیدا کردی و برای خودت آقایی شدی البته کمی شیطنت می کنی خودمختاری و کلا نمی دونم چقدر زمان زود برای بزرگ شدنت می گذره اما مهربونی دقیقی و دلسوز این برام خیلی مهمه همه چیز رو خوب می فهمی سخته برام که بتونم همه بزرگ شدنت کارات و رفتارت رو بنویسم اما بازم نوشتن این وبلاگ برام ارزش داره چون از قبل از باردار شدنت برات می نوشتم . راستش بعد از ویروس کرونا همه دنیا رفت تو حالت خطرناک و شما مدرسه نمی ری خوب حقم دارین شما بچه ...
28 ارديبهشت 1399

شمال خرداد ۹۸

دومین مسافرت امسال رو در واقع به خاطر رفع کردن ناراحتی و غم از دست دادن دایی ناجی من رفتیم یعنی ور کاقع من خواستم کمی مامی حالش بهتر باشه خیلی نگرانش بودم متاسفانه دایی عزیزم رو از دست دادیم چه فایده که کسی که می ره برای آدم خاطره های خوبش رو و غم نبکدنش رو به یادگار می زاره. بگذریم که دایی ناجی چقدر دوست داشتنی بود و جدای دانشمند بودن و فرهیختگی که داشت قلب مهربون و روح بزرگی داشت . اون بود که از کودکی من رو با موسیقی کلاسیک آشنا کرد باهام کلی مهربونی و بازی می کرد و من عاشقش بودم. این شما برای بهتر شدن حالمون و البته برای خستگی در کردن شما بسیار مفید بود و کلی کنار دریا بازی کردی و توی ویلا گشتی و بهت خوش گذشت کلی هم از تونل خرید کردی و...
10 دی 1398

تولد ۷ سالگی سام

من خیلی وقت بود برات ننوشته بودم و خیلی خیلی دلم می خواست بنویسم جون تو کلی بزرگ شدی کلی اتفاق افتاده و من کلی از نوشتنم عقب موندم دوستت دارم هفت عدد مقدسی است و می دونم و آرزو دارم سال بسیار خوبی برات باشه. یه تولد اون جوری که دوست داشتی خودت برات گرفتم ووستایی که دوست داشتی شام پیتزا سفارش دادی و تمت بتمن بود حسین و آراد و باران مهمون کوچولوهات بودن و شبش خیلی خوشحال بودی و بهم گفتی کی دوباره تولدم میشه  سال ۹۷ با همه سختی ها و خوشحالی هاش با همه خوب و بدش گذشت . عزیزم بهت افتخار می کنم که سواد یدا کردی کلی اجتماعی شدی و کلی دوستای خوب پیدا کردی. عاشقانه دوستت دارم برات آرزوهای خوب دارم و امیدوارم بالندگی مردونگیت و انسانیتت رو ببی...
2 خرداد 1398
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به مویا می باشد